شب در روز ،روز در شب!سرما در گرما ،گرما در سرما!!
تو خونه نشستیم داریم به زندگی مجازیمون رسیدگی میکنیم که همینجوری فرت و فورت با نوسان برق کامپیوتر ِ زغال سنگی ما ری استارت میشه ،چند تا بد و بیراه زیرلب به این جریان برق بی ادب میگیم دوباره کارمان را از نو شرو میکنیم ،دوباره ،سه باره ... سازمان برق که میبینه ما پشتکارمون در از سر گرفتن کارامون خیلی بیشتر از این حرفاست کلآ برق شهرو قطع میکنه!ضمنآ از چند دقیقه قبل هم صداهای ناهنجار رعد و برق به گوش میرسد.ما از این همه تاریکی میترسیم و با نور موبایلمون به هر جون کندنی هست( در حالی که هر لحظه منتظریم یک جانور،موجود یا هر چیز غیر عادی و ترسناک دیگری در اتاقمان ظاهر شود و پا یا دست ما را بگیرد و ما از ترس گور به گور شویم
) خودمان را به مامان و بابایمان میرسانیم که در به در ِشمع و کبریت و پروانه! گشته اند
.(الان دیگه علاوه بر صداهای ناهنجار احساس میکنیم کسی از آسمان دارد از ما عکس یادگاری میگیرد
و فلاش دوربینش دم و دیقه هوا را روز میکند!) بعد از چند دقیقه، بارون ... بارون ... بارون و همچنان بارون از اون بارونایی که وقتی میاد صبح روز بعدش باید شاخه های شکسته درختا رو از رو زمین جمع کنیم.
دیشب من و بابا همش پشت در ایستاده بودیم داشتیم بارونو نگاه میکردیم( البته نه از اون نگاه های شاعرانه ایی که بابا رو به یاد جوونیاش و بقیه قضایا بندازه منو هم یادِ دوران دبستان!)، ازاون نگاه های نگران!نگران از این که اگر بارون یکم بیشتر به این شدت ادامه پیدا کنه با این دریاچه ایی که در حیاط براه افتاده چه کنیم؟(یه چیزی تو مایه های بی تو سیل گل را چه کنم و این حرفا)اما بالاخره بعد از مدت مدیدی که ما همچنان نگرانانه چشم به آسمان دوخته بودیم و از این همه نزول رحمت به غلط کردم افتاده بودیم(البته من خودم را عرض میکنم وگرنه دور از جناب پدر محترم) باران بند آمد و ما هر چه اندیشدیم نفهمیدیم که باران در این شهر چرا یکدفعه قلمبه میشود بعد میاید؟؟؟ البته شاید دلیلش این باشد که ما بندگان یکدفعه دعاهایمان قلمبه میشود برای آمدن سرما و باران و نتیجه منطقی اش هم سرما و باران قلمبه است!!!
تعجبم از اینست که ما تا دقیقه نود گرما داریم یهو دما تغییر میکنه به خدا تو کویر هم تفاوت دما به سرعت نیست ترسم از اینه که یه هو استخونامون در اثر انبساط و انقباض سریع ترک برداره هرچند ما که دیگه آب بندی شدیم واسه اونایی میگم که از شهر دیگه میخوان بیان لطف کنن تو ایام تغییر فصل نیان وگرنه ترک برمیدارند از ما گفتن!!!
از دیشب تا حالا هم هوا خیلی خنک شده اصن سرد شده کلی کیف ناک و زمستونی شده.همین الان هم که مینویسیم انگشتان پا یمان یخ زده و هوس جوراب کرده!!!نوک بینیمان هم همینطور ،حیف که جوراب ِبینی هنوز اختراع نشده .بالاخره خدا مراد دل ما را هم داد و هوا سرد شد .جا داره که همینجا از طریق همین تریبون از همه دست اندر کاران و حضار محترم، ابر و باد و مه خورشید و فلک و دیگر عزیزانی که ما را در تحقق بخشیدن به این امر مهم یاری کردند تشکر ویژه به عمل آوریم.
پی نوشت:
۱)خیلی سعی کردم ندید بدید بازی درنیارم و دیگه درباره هوا و بارون و سرد شدن چیزی ننویسم ولی صدایی در گوشم نجوا کنان گفت وبلاگ خودت است حداقل اینجا هر چه میخواهد دل تنگ بگو کسی کاری به کارت ندارد برو خوش باش و ما هم آمدیم که خوش باشیم اینجا. ضمنآ عادتمان است که یک هو به یک چیزی گیر میدهیم الان هم رو مود هوا شناسی هستیم اصلن همین الان به اطلاع میرساند که پست بعدی و بعدی اش هم در مورد هواشناسی است.
۲) اینم امشب بعد از مدتها بالاخره تموم شد...آسمونش خیلی سخت بود.
۳)قالبمان با فایرفاکس کمی چک و چوله مینماید آیا واقعآ چنین است؟؟؟؟اگر هست بگویید فکری به حالش کنیم


